تقرير بحث السيد الخميني للاردبيلى
47
تقريرات فلسفه امام خمينى ( شرح منظومه ) ( فارسى )
جلى در ناصيهء ذات ثبت است و استواء طرفين لازمهء ماهيت است . هذا كله در مقام علمى و برهان . و لكن آنچه حق ، كلّ الحق و عين الحق است و لطف قريحهء حِكْمى آن را لازم دارد ، اين است كه صفحهء حقيقت را مطالعه نماييم ؛ لذا به اين نظام وجود نگاه كرده ، يك وقت ماهيات موجودات را تحت نظر آورده و از اين ديد به برهان و استدلال مىپردازيم و يك وقت با نگاه به وجودِ آنها در نظام موجودات در پى مطلب هستيم . امكان در ماهيات - كه استواء طرفين و لازمهء ماهيات ممكنه است - غير از امكان در باب وجودات است ، تا كنون با در نظر داشتن ماهيات و با ديدن سواد الوجهى آنها - يعنى استواء و لا اقتضائى ذات آنها - بر مطلب استدلال نموديم ، و اكنون با نظر به وجود و امكانى كه در اين وجود است ، مطلب را بيابيم : امكان در باب وجودات ، تعلقات آنها و صرف و حقيقت ربط و عين الربط و عين الظلّ و اشعهء وجود شديدهء ذات واجب الوجود و علت نورانى نور و پخش انوار وجود موجودات است . اين معنى با نگاه به اين متنورات كه از شمس مىرسد تقريب مىگردد . وقتى به موجودات كه در متنوراتى از قبيل اجسام متنور است نظر مىكنيم ، مىبينيم كه اصل ذات اين جسم من حيث الذات استواء طرفين داشته و لااقتضاست نسبت به اينكه اين جسم را نور يا ظلمت بگيرد ، و لكن چون فعلًا - بدون اقتضاى ذاتى - نور شمس بر سطح آن تابيده متنور است . ماهيات هم از اين قبيل است ، يعنى نسبت به اينكه نور الوجود اعماق آنها را نورانى يا ظلمة العدم دل آنها را ظلمانى نمايد ، بدون اقتضاى ذاتى است . و اين طور نيست كه متنورات يك چيز باشد و نور چيز ديگرى كه بر او عارض شود ، بلكه يك شىء است و آن نور است ، مانند انوارى كه در اين امكنه مثل اتاقها و حياط پخش است ، كه اگر فيض شمس نبود اصلًا شيئى نبود تا متنور باشد ، بلكه حقيقت متنور همان فيض بود . نور هم همان بود ، متنور هم همان بود ، فقر هم همان بود ، افتقار هم